آبنبات شیرین خاطرات من

خاطره بازی

وقتی نوزادی شیرخواره بودم، مادرم مرا به صدای گرم گویندگان رادیو می سپرد و به سراغ کارهای تمام نشدنی خانه می رفت. بزرگتر که شدم و پا گرفتم، صبح ها صدای گرم و پرشور رادیو همنشین ما در کنار سفره بود و همراه مادر، ما را راهی دبستان می کرد. بعد از ظهرها زمانی که مشق هایم بر تن میز کوچک چوبی، با من مچ می انداختند، طنین همخوانی رادیو با آوازهای زیر لبی مادرم، در گوشه و کنار خانه، وجودم را می نواخت. شب ها هم، من و خواهرم به انتظار قصه های رادیو با صدای نازنین و دوست داشتنی خانم نشیبا می نشستیم.
در شامگاه های بلند زمستان های فصل نوجوانی ام، خواهرم بود و من، کرسی بود و داستان ها و نمایش های رادیو که تا دیروقت، خیال ما را با خود به سفر می برد.
هیجده ساله که شدم و پا به دانشگاه گذاشتم، شیفتگی ام به دنیای صداها مرا با کتاب های صوتی آشنا کرد. کتاب هایی که لحظات شیرین کارگاه بافت، سفال و چوب را برایم خاطره انگیز تر ساخت.

آن روزها گذشت و من در جایی میان دوره کارشناسی و ارشد پا به اتاق جراحی لیزیک گذاشتم تا عینکم را برای همیشه ترک کنم. در روزهای پس از جراحی، در تاریکی اتاق و با چشمانی که به امید قله وضوح، با تاری دست و پنجه نرم می کردند، رادیو عطش مرا به گشت و گذار در قصه ها و کتاب ها سیراب کرد، تا اسیر حصار دیوارهای بی حاصلی نباشم.
و امروز و این روزها که دیگر بار من هستم و دیوارها، رادیو و جادوی صداست که لحظات تنهایی ام را شیرین و خیال انگیز می سازد، همچون آبنبات های لطیفی که به نرمی خود را در آغوش زبان رها می کنند.

بدون دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خاطره بازی
پلان‌هایی تابستانی از یک زندگی

پلان اول: حیاط خانه پدربزرگ، توپ قرمزرنگی روی دست بچه‌ها در گردشی بر فراز حیاط خانه از این‌سو به آن‌سو می‌رود. گاهی در آغوش بچه‌ها جای می‌گیرد و فریاد شادی آن‌ها را به هوا می‌برد و گاهی اما با برخورد به قسمتی از بدنشان، آن‌ها را راهی بیرون می‌کند. آن‌ها …

خاطره بازی
5
اسطوره ادبیات کودکان در ایران، از الف داستان، اینکاره بود!

اسطوره ادبیات کودکان در ایران پس از انقلاب به ویژه دهه‌های ۶۰ و ۷۰ هجری خورشیدی، با اسامی مستعاری چون الف. اینکاره و میم. پسرخاله فعالیتش را در حوزه نویسندگی آغاز کرد. منوچهر احترامی هم‌زمان با خروج رضاشاه از ایران در ۱۳۲۰ در شرق پایتخت به دنیا آمد و با …

داستان اشیاء
ساکن دیوار

تو نشانه ای بر ارزشمند بودن هر آنچه هستی که دلت را بدست آورده، به عبارت بهتر، آن چیز به قدری برای صاحبت اهمیت داشته که او را در پناه وجود مهربان تو، میهمان دیده ها کرده است. چراکه از سویی مثل چشمانت از او محافظت می کنی تا به …