دفترچه خاطرات شهر

داستان مکان ها

شاید تنها تعریفی که برای آن به ذهن متبادر می‌شود، جایی برای رفت‌وآمد باشد. اما خیابان تنها یک خط عریض و یا باریک که آسفالت بر تن کرده و گاهی کش‌وقوسی هم به خود داده است و شاید تنها در ساعاتی از شب، سکوت و آرامش را به خود می‌بیند، نیست. خیابان‌ها دفترچه خاطرات شهرها و ساکنانشان هستند. و در بسیاری از موارد هم نام خود را از همین خاطرات می‌گیرند.

بیشترین و رنگارنگ‌ترین خاطرات، متعلق به خیابان‌های تنوع‌طلب و علاقه‌مند به جمع و شلوغی است. این خیابان‌ها معمولاً در مناطق پرتردد شهر سکنی گزیده‌اند و مغازه‌ها و مراکز خرید بسیاری را در خود جای‌داده‌اند. در میان آن ها، خیابان ۱۵ خرداد گوی سبقت را از همه ربوده است. بعضی دیگر از خیابان‌ها با اهالی فرهنگ، ادبیات و هنر حشرونشر دارند. آن‌ها بیشتر میزبان کتاب‌فروشی‌ها و کافه‌ها هستند و نقش اصلی خاطراتشان را آدم‌های روشنفکر و متفاوت بازی می‌کنند. پرآوازه‌ترین خیابان این دسته، خیابان انقلاب در دل شهر تهران است. خیابان‌های شمال شهر، اما خاطرات اندکی برای تعریف کردن دارند. آن‌ها عاشق سکوت‌اند و به خود می‌بالند که ماشین‌های شیک، ماساژشان می‌دهند. این خیابان‌ها بهترین آسفالت و  زیباترین چراغ‌ها را دارند و معمولاً اتوکشیده و تمیز هستند، اما متاسفانه بیشتر از آدم‌ها با ماشین‌ها معاشرت می‌کنند.

همه این خیابان‌ها در خاطرات کم یا زیادشان، از پرسه‌های عاشقانه، دوستانه و یا خلوت‌های رهایی طلبانه ای می گویند که گریه‌ها و شادی‌های بسیاری را در خود داشته اند. گریه‌هایی که ریشه در غم جدایی، شکست و گاه تنها دل‌تنگی دارند. گریه‌هایی که تلاش می‌کنند، خود را در پشت شیشه‌های عینک آفتابی پنهان کنند اما از نگاه نگران خیابان دور نمی‌ماندند. و شادی های کوچک و بزرگی که گاه بر لبان جاری می شوند و زمانی در دیدگان می دوند. شادی زنی که جواب آزمایش خود را در دست دارد و شتابان بر تن خیابان می‌رود تا زودتر خبر پدر شدن همسرش را به او بدهد. و یا ذوق دختری که تقاضای ازدواج مرد موردعلاقه‌اش را شنیده و مردی که بالاخره جواب بله را در آغوش گرفته است. خرسندی آخر شب دست‌فروشی که در کنار آن‌ تلاش می‌کند تا در سرما و گرما نانی از جنس تلاش برای عزیزانش هدیه ببرد. شور و شعف روزهای پایانی اسفند و حتی شادی نهفته در سکون عجیبی که در لحظات پس از تحویل سال نو بر تن خیابان نشسته است و …

خیابان‌ها، این تماشاچیان مشتاق و همیشگی جریان شهر، حرف های زیادی برای گفتن دارند. فقط کافی است اندکی کنارشان بنشینی و تمام حواست را به آن‌ها بدهی، بی دریغ همه‌چیز را در ذهنت زمزمه خواهند کرد.

بدون دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *