کفچه هستم در خدمت شما!

داستان اشیاء

سروکار من با دهان است و همین سبب می شود به آدم هایی که دهان خوشبویی دارند، علاقه خاصی داشته باشم. البته با وجود این، هنوز هم دوران گذشته برایم خوشایندتر است، چرا که من به بانوی خانه تنها در پخت و پز کمک می کردم و اگر هم پایم به سفره می رسید، صرفا جهت کشیدن غذا در بشقاب بود و مرا که آن روزها کفچه می خواندند با دستگاه بلع آدم ها کاری نبود. ولی خوب روزگار است دیگر.
در آن روزهای شیرین، ما بیشتر چوبی بودیم. چوبی بودیم و صبور، اصلا داغ نمی شدیم و از کوره در نمی رفتیم، درست مثل همه کسانی که در آن دوران می زیستند. امروز اما بیشتر فلزی هستیم و البته گاهی پلاستیکی. فلزی که باشیم، زودجوش هم هستیم و اگر آشپز فراموش کند ما را از استخر غذای داغ بیرون بیاورد، چنان که دستش به ما برسد، در آتش خشممان خواهد سوخت. اما نوع پلاستیکی مان خیلی بنیه قوی ندارد و در روزهای سخت و سوزان در همنشینی با قابلمه زود خود را وا می دهد و از قیافه می افتد. از محبوبیت زیادی هم برخوردار نیست. این امر به خصوص در نوع غذاخوریش به چشم می خورد، که جز در غذاخوری های نه چندان شیک و سلف دانشگاه ها کاربردی ندارد، که البته آن هم در صورت یافتن نوع فلزی، به سرعت تعویض می شود.
با این همه، علی رغم ویژگی ها و بعضا معایب شخصیتی ما، کارمان جزء مشاغل سخت به شمار می رود. تحمل تغییر دمایی شدید در عرض چند ثانیه از مشکل ترین بخش های این کار است. مانند زمانی که پس از چرخیدن در قابلمه روی اجاق، راهی سینک می شویم و آب بی محابا بر تن ما ضربه می زند. یا وقت خوردن بستنی که به طور مداوم با سردی آن به ملاقات زبان گرم آدم ها می رویم. و موارد بسیار دیگری که در حوصله شما نمی گنجد. اما با وجود این شرایط دشوار، لذت های کوچک و شیرینی هم در این کار وجود دارد که دلگرم کننده است. برای مثال ما معمولا روزی سه بار با ماساژ رایگان دست های مهربان بانوی خانه آب تنی می کنیم، امری که به ویژه در تابستان فوق العاده است. گاهی وسیله بازی کودکان کنجکاوی می شویم که شاید ما را با بیل اشتباه گیرند. همچنین همواره با عطر خوش مواد غذایی و تنوع رنگی بی نظیر آن ها سروکار داریم. و از همه مهم تر آنکه جزء اشیاء لوکس به شمار نمی رویم و بنابراین کسی در حسرت داشتن ما نیست.

بدون دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان اشیاء
ساکن دیوار

تو نشانه ای بر ارزشمند بودن هر آنچه هستی که دلت را بدست آورده، به عبارت بهتر، آن چیز به قدری برای صاحبت اهمیت داشته که او را در پناه وجود مهربان تو، میهمان دیده ها کرده است. چراکه از سویی مثل چشمانت از او محافظت می کنی تا به …

داستان اشیاء
رفیق بی کلک!

آینه قاب عکسی است از لحظات، از هم اکنون ما، که در خاطرش کلکسیونی از چهره ها دارد. شیرین ترین عکس این کلکسیون، بی شک تصویر عروس و دامادی است که زیر چشمی در آن یکدیگر را می نگرند و قند در دلشان آب می شود. این آینه عزیزترین و …

خاطره بازی
آبنبات شیرین خاطرات من

وقتی نوزادی شیرخواره بودم، مادرم مرا به صدای گرم گویندگان رادیو می سپرد و به سراغ کارهای تمام نشدنی خانه می رفت. بزرگتر که شدم و پا گرفتم، صبح ها صدای گرم و پرشور رادیو همنشین ما در کنار سفره بود و همراه مادر، ما را راهی دبستان می کرد. …