یک عاشقانه آرام از فرزاد مؤتمن!

پرسه در دنیای هنر هفتم

یک مرد و یک زن، یک‌خانه با دو اتاق و چند خیابان و کوچه، تمام آن چیزی است که فرزاد مؤتمن در ساخت شاهکار شناسنامه‌ی کاریش در اختیار داشته است. “هیچ‌کس به من اعتماد نمی‌کرد، فیلم قبلیم اکران نشده بود و فیلم‌نامه‌ای هم که دستم بود، رگه‌هایی از فیلم مرسدس را در خود داشت و البته پرهزینه بود. عاقبت، خسته شدم. با سعید عقیقی توی کافه‌ای دیدار کردم و به او گفتم یک فیلم‌نامه می‌خواهم که فقط ۲ تا آدم باشند توی یک اتاق و این‌طوری شب‌های روشن شکل گرفت.”
فیلمی خلاف جریان متداول آن روزهای سینما که هیچ‌کس، انتظار موفقیتش را نداشت، اما به یک اثر تحسین‌شده تبدیل شد. ایده کلی این اثر از کتاب شب‌های روشن داستایوفسکی گرفته‌شده است. اما نکته جالب آن است که کارگردان برای ساخت این فیلم، با ابله اثر دیگر داستایوفسکی هم‌نشین شده است، چراکه اوج پختگی داستایوفسکی و تکامل قلم او در ابله به منصه ظهور رسیده بود.
فیلم شب‌های روشن با ریتم آرام اما دلنشینش از عشق می‌گوید. مخاطب، همقدم با شخصیت‌های داستان از خیابان‌ها عبور می‌کند و گوشش را می‌نوازد با دیالوگ‌ها و مونولوگ ها و حتی سکوت‌هایی که از قلم قدرتمند سعید عقیقی تراوش کرده‌اند و در اینجا با پیانو و تنی چند از خانواده ویولن هم‌نشین شده‌اند. از سویی دیگر حرکت و چینش موزون و تئاتر گونه شخصیت‌ها گره ذهن تماشاگر را با فیلم محکم‌تر می‌کند، به‌گونه‌ای که غرق فیلم، جهان پیرامون خود را فراموش می‌نماید. شب‌های روشن داستان همراهی اتفاقی یک دختر جوان و یک مرد است. دختری عاشق که در دل شب و در انتظار معشوق با استاد ادبیاتی روبرو می‌شود. مردی که باوجود نفس کشیدن در هوای ادبیات پارسی که سراسر از سخن عشق می‌گوید، گویی زندگی کردن و عشق ورزیدن را از یاد برده است. در سکانس‌های ابتدایی فیلم استاد در مونولوگی مخاطب را در خلال جملات زیر، باروحیه تنهایی طلب خود آشنا می‌کند:
” از آدم‌های بزرگ مجسمه ساختیم و دورش نرده کشیدیم. اگر کسی حرف این مجسمه‌ها را باور کنه باید بین خودش و مردم نرده بکشه. من این حرف‌ها را باور کردم. اصلاً باورکردنی هست؟ توانا بود هر که دانا بود، واقعاً؟

من با این‌ها غریبه‌ام، با مجسمه آدم‌ها، با آدم‌های مجسمه. اینجا نمیشه به کسی نزدیک شد، آدم‌ها از دور دوست‌داشتنی‌تر هستند. شاید می‌ترسم، شاید خیالاتی‌ام و می‌ترسم با پیدا کردن یک دوست، مجبور بشم از خیال‌بافی دست‌بردارم، اما اگر دو نفر به قیمت دوستی، مجبور بشن تا آخر عمر به هم دروغ بگن، بهترِ تنهایی بشینن و به چیزهایی که دوست دارن فکر کنن.”
اما در ادامه، آشنایی و هم صحبتی با رؤیا سبب می‌شود او دوباره زندگی خود را ازنظر بگذراند:
” -رؤیا: شما اصلاً هیچ‌وقت……
-استاد: نه اصلاً هیچ‌وقت.
-رؤیا: بالاخره تو دوره دانشجویی، بعدشم تدریس، آدم با خیلیا برخورد می کنه.
-استاد: بله خیلیا. شاید گیر کارم همین باشه.
-رؤیا: به نظرم شما دشمن خودتون باشید. وگرنه آدم این‌قدر زندگی را به خودش سخت نمی گیره”
و درجایی دیگر:
“-رؤیا: شما آدم موفقی هستین، چیزهای زیادی می دونین.
-استاد: دونستن خوشبختی نمیاره.
-رؤیا: راحتی که میاره. آدمی که می دونه خیالش راحت تره.
-استاد: شاید همین دونستن عذابش بده.
-رؤیا: مهم نیست. اگه دنیاش عوض بشه، به عذابش می ارزه.”

و آرام‌آرام استاد راه رهایی از پیله تنهایی‌اش را می‌یابد. و عشق و انسانیت، رؤیا را هم به گفته خودش در این زمان اندک، به‌اندازه چند سال بزرگ‌تر می کند.

فیلم‌نامه شب‌های روشن گویی دفترچه کوچکی است، متعلق به آدمی خوش‌ذوق با طبعی لطیف که اشعار موردعلاقه‌اش را در آن جمع نموده است؛ اشعاری از رودکی، فرخی سیستانی، سعدی، ناظم حکمت، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، نصرت رحمانی، محمد مختاری و البته سعید عقیقی که صاحب این دفترچه است.
نمونه‌هایی از این قطعات زیبا:

“اما نمی‌دانی چه شب‌هایی سحر کردم
بی‌آنکه یک‌دم مهربان باشند باهم پلک‌های من
در خلوت خواب گوارایی
وان گاه، گه شب‌ها که خوابم برد
هرگز نشد کآید به سویم هاله‌ای یا نیم تاجی گل
از روشنا گل گشته رؤیایی در خواب‌های من.”

“آن‌ها کجایند که می‌آمدند و می‌رفتند
افسانه ی خیابان می‌شدند
خانه‌ها را برمی‌افروختند
خاک را متبرک می‌کردند
راه درازی انگار طی شده است
این قصه، کودکان بسیاری را شاید به خواب برده باشد.
من بوی خاک را می‌شنوم که در پی گرمای ماست.
قصه همیشه از دل شب آغاز می‌شده است.”

و جان کلام آنکه اگر عاشق ادبیات و شعر هستید، این فیلم بی‌شک یکی از بهترین گزینه‌هاست که چندین بار دیدنش شما را خسته نخواهد کرد.

بدون دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسه در دنیای هنر هفتم
«هیچ‌کس احمق نیست مگر اینکه خودش این‌طوری فکر کند!»

این جمله، شاه‌کلید زندگی یک معلول ذهنی به نام فارست گامپ بود. او این جمله را از مادرش به یادگار داشت. نگرشی که در این جمله ساده نهفته است، باعث شد تا فارست علی‌رغم تمسخر اکثر آدم‌های اطرافش از تلاش بازنایستد و در زندگی موفق باشد. درواقع رفتار خانم گامپ …