تنهایی، بدون احساس تنهایی!

پاره فکر
3

مرگ تنهایی است بدون احساس تنهایی.
شاهرخ مسکوب

تنهایی، بدون احساس تنهایی را بسیار دوست دارم. چیزی به‌راستی رشک‌برانگیز است، البته در صورت موجود بودن در این جهان خاکی. تنهایی فرصت گران‌بهای خلوت کردن با خود است، اما کمی که می‌گذرد، احساس تنهایی به اریکه احساسی سرزمین ذهن هجوم می‌آورد و دیگر ذهن را یارای تفکر نیست، چراکه فاز احساسی‌اش بر منطق غلبه کرده است. بااین‌وجود من همواره در جستجوی راه چگونگی رهایی از این احساس بوده‌ام؟ خوب می‌دانم که اقتضائات وجود انسانی، این احساس را با خود دارد، ولی حتماً راهی برای کمتر مبتلا شدن به آن وجود دارد. شاید اتصال محکم به مبدأ هستی و رفیق شدن با او که از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است، درمان تمام آلام ماست و یادش آرامش‌بخش قلب‌ها، بهترین راه‌حل باشد. اما در مسیر رسیدن به این قله چه باید کرد؟ به نظرم نوشتن راه‌حل خوبی باشد. وقتی اندیشه‌هایت را در حین نوشتن از گوشه‌ی ذهنت فرامی‌خوانی و از آن‌ها می‌خواهی تا چشم در چشم و بی‌پرده از درونشان برایت بگویند و بعد باهم به حلش می‌پردازید، تحمل این احساس کمی راحت‌تر خواهد شد؛ چراکه از دست افکار مزاحم، که به این حس دامن می‌زنند راحت می‌شوی و از نشخوارهای گاه و بی گاه ذهنت نیز نجات می‌یابی. راه‌حل دیگر می‌تواند ورزش باشد. تحرک در بدن هورمون‌های شادی بخشی ترشح می‌کند که دشمن اصلی احساس تنهایی به شمار می‌روند، احساسی که کم یا زیاد با حس غم عجین است. کمک کردن به دیگران و تلاش برای کارهای داوطلبانه را هم نباید از خاطر برد. این کار حس شیرین رضایت از خود را در وجودمان منتشر می‌کند و بنابراین قدرت روحی ما را بیشتر می‌سازد.

اما صد حیف، با وجودی که تمامی این راهکارها در کاهش حس تنهایی بسیار راهگشاست، حقیقت آن است که دستیابی به‌ تنهایی ناب، بدون احساس تنهایی، فقط با قدم گذاردن به سرزمین مرگ و نیستی حاصل می‌شود….

۳ دیدگاه

پاسخ دادن به تیموری لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *