ایرانی اصل!

یادداشت ها

چند روز پیش بود که پدرم پنکه قدیمی جهیزیه مادرم را به تعمیرکاری سپرد. وقتی او برای باز پس گرفتن پنکه به مغازه تعمیرکار رفت، تعمیرکار در اهمیت ارزش پنکه قدیمی ما گفته بود که این پنکه ژاپنی اصل است و مدل مشابه آن را سال گذشته، کسی به‌واسطه او، به قیمت ۵۰۰ هزار تومان خریده است.
تا سال گذشته هم، ما لامپی مهتابی در آشپزخانه‌مان داشتیم که ۲۰ سالی بود تعویضش نکرده بودند و پدر روزی که آن لامپ بالاخره پس از ۲۰ سال خدمت صادقانه دار فانی را وداع گفت، در تعریفش آن را ژاپنی اصل خواند.
این اهمیت برای اصالت جنس ژاپنی و میزان کارکردش مرا به فکر فروبرد و البته آرزومند روزی ساخت که بگوییم و بگویند که فلان چیز، ایرانی اصل است و آن‌قدر بی‌اعتبار نباشیم که برای فروختن اجناس خوبمان به خودمان هم مجبور باشیم به اتیکت‌های ترک متوسل شویم.
به گمانم علت دوری این آرزو، آن است که تفکر غالب ما ایرانی‌ها در پی زودبازده بودن است. ما اجناسمان را خیلی باکیفیت تولید نمی‌کنیم، چون پس از دودوتاچهارتا کردن، به این نتیجه می رسیم که اگر یک لامپ مهتابی بخواهد ۲۰ سال سالم بماند که دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و باید کاروکاسبی‌مان را تخته کنیم؛ درحالی‌که اگر به پند بزرگانمان گوش فرا دهیم:

هر که اول بنگرد پایان کار * اندر آخر او نگردد شرمسار
مولانا

از کس نخورد عاقبت‌اندیش فریب * وز آز نیوفتد خردمند به دام
ناشناس


طمع آرد به مردان رنگ زردی * طمع را سر ببر، گر مردِ مردی
ناصرخسرو


گر باخردی، تو حرص را بنده مشو * در پای طمع، خوار و سرافکنده مشو
عمر خیام

و دوراندیش باشیم باید جایی فراتر از جلوی پایمان را ببینیم.
بهتر است به این مسئله دقت کنیم که اگر کمی چاشنی وجدان به فعالیت‌هایمان بیفزاییم، پس از گذشت اندک زمانی آوازه‌مان در دنیا می‌پیچد و علاوه بر کسب سود معنوی که همان حالِ خوبِ درستکاری است، به سود مادی هم دست می‌یابیم و بازارهایی در سطح جهانی را هم تجربه خواهیم کرد.
این‌چنین با برداشتن قدم‌هایی هرچند کوچک در راستای تغییر چهره‌ی جنس ایرانی -حداقل در کشور خودمان و در میان هم‌وطنانمان- به هویت ملی‌ خود خیانت نکرده‌ایم.
اگر تنها یک‌بار طعم خوش برکت خدا را در زندگی‌مان بچشیم، دست از به‌اصطلاح خودمان زرنگی خواهیم کشید.

باید باور کنیم که روزی همه‌ی موجودات در دست خداست،
و باور کنیم که او کار درست را بدون پاداش نخواهد گذاشت،
و باور کنیم که او به همه‌چیز دانا است … .

آیا بهتر نیست کمی با خودمان مهربان‌تر باشیم و پس از انجام سهم خودمان، یعنی تلاش درست و صادقانه، کمی از بار زندگی را هم به دوش توکل بسپاریم؟!

بدون دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت ها
چگونه در پازل آموزش، آینده درخشان در کنار خلاقیت و نوآوری جفت نمی شود؟

 از مغازه نبش بازار که بیرون آمدیم من دیگر صاحب یک روپوش زیبا بودم. از آن روز تا وقتی برای اولین بار پا به حیاط بزرگ دبستان بنت‌الهدی گذاشتم، هرروز و در چند نوبت به معبد کوچک خود در اتاق مادر سری می‌زدم تا مبادا مراسم باشکوه تماشای آن روپوش …

یادداشت ها
داستان‌ها در شکل‌گیری مناسبات انسانی چه نقشی دارند؟

حرف‌ها راهی برای ورود به دنیای پررمزوراز اندیشه‌ها، باورها و آرزوهای آدمی هستند؛ تمامی آنچه می‌توان در یک کلام آن را جهان‌بینی فردی خواند. یکی از رایج‌ترین مکان‌هایی که این تبادل تفکرات کم یا زیاد در آن اتفاق می‌افتد دنیای کوچک تاکسی‌ها هستند. معمولاً آغازکننده این سیر گفتگو پخش خبری …