یک روش ساده، اما کاربردی برای مهار حس نگرانی

معاشرت با کتاب ها

روزی دریافتم چه راحت با نگرانی های ریز و درشتی که در سبد ذهنم می ریزم، وجودم را دستخوش تنش های بی مورد می کنم. از این وضعیت بسیار خسته بودم؛ بنابراین سعی کردم با مطالعه و به کارگیری روش های پیشنهادی موجود در کتاب ها و برنامه های مختلفی که در این باره ساخته می شد بر این حس غلبه کنم اما به هم ریختگی روح و ذهن بیچاره ام که حاصل دست و پنجه نرم کردن های متوالی با حربه های رنگارنگ حس نگرانی بود باعث شده بود بی اندازه بی حوصله شوم و خیلی زود، در واقع در همان قدم های ابتدایی راه، از همراهی با روانشناسان و پوشیدن کفش راهکارهای پیشنهادی آن ها و گام برداشتن با آن ها خسته و کلافه شوم.
این روزها به هر ضرب و زوری که بود سپری می شد.
مدتی بعد به واسطه خواهر زاده ۵ ساله ام با کتاب هایی تحت عنوان احساسات دایناسوری آشنا شدم؛ کتاب هایی که به دنبال آشنا ساختن گروه سنی پیش از دبستان با احساسات درونی و کمک به آن ها در برخورد صحیح با این احساسات است. در این مجموعه آثار نویسنده با هوشمندی کودکان را به دنیای جذاب دایناسورها می برد، آن ها را با خود همراه می سازد و همپای آن ها به ارائه راهکارهایی برای حل این مشکلات می پردازد. این کتاب ها مانند بسیاری از آثار تولید شده برای این گروه سنی با استفاده از تصاویری بزرگ و جذاب به نقل داستان می پردازد؛ این ویژگی سبب شد که بزرگسال خسته و بی حوصله درون من فارغ از پیچیدگی های رایج در آثار افراد بالغ و با تداعی خاطرات کودکیش، بتواند با این آثار ارتباط برقرار کند و دل به دل شخصیت های داستان بدهد.
در این مجموعه کتاب مربوط به حس نگرانی، نگرانوداکتیل نام دارد. نگرانوداکتیل از دایناسوری به نام ویلیام می گوید که مانند من درباره هرچیز کوچکی نگران می شد. این نگرانی ها آنقدر در وجود او ریشه دوانده بود که قدرت حرکت به جلو را از ویلیام گرفته بود. برای مثال یکی از نگرانی های بزرگ ویلیام پرواز کردن بود و این درحالی بود که ویلیام یک دایناسور پرنده محسوب می شد. او حتی در مدرسه پرواز هم علیرغم وجود افراد و امکانات لازم که می توانستند در صورت بروز مشکل یاری اش کنند حاضر به پرواز کردن، نبود. در واقع ریشه اصلی نگرانی های ویلیام نگرانوداکتیل، ترس بود؛ ترس از قضاوت دیگران و یا حتی خودش.
خلاصه این نگرانی ها آنقدر ذهن ویلیام را اشباع ساخته بود که ورود هر فکر دیگری به محدوده ذهنی او همان حکم افراد متفرقه را داشت.
در این شرایط مادر ویلیام به کمک او شتافت. او از ویلیام خواست تا نگرانی های ریز و درشتش را روی کاغذ بنویسد و داخل جعبه ای قرار دهد تا هر شب درباره یکی از این نگرانی ها با هم صحبت کنند. این روش به مرور زمان به ویلیام کمک کرد تا نگرانی هایش کمرنگ و حتی بی رنگ شوند.
اما راز موفقیت این روش در چیست؟
در واقع لازمه نوشتن درباره چیزی شناختن دقیق آن است پس وقتی ما سعی می کنیم درباره چیزی (در اینجا نگرانی) بنویسیم شکل و روی آن برای ما عینی می شود، نسبت به قدش، رنگ پوست و چشمانش و به عبارت بهتر همه ابعاد وجودی اش از روحی تا جسمی، شناخت پیدا می کنیم. البته در این مرحله منظور از شناخت، شکل دادن به تصور ذهنی ما از مساله و تسلط بر آن است.
اما شناخت درست و حقیقی تنها در همفکری حاصل از صحبت کردن با فردی مناسب و قابل اعتماد اتفاق می افتد.

بدین ترتیب با پیمودن این راه، ریشه نگرانی یعنی ترس که در اصل زاده مواجه با ناشناخته ها (به بیان دقیق تر تصور نادرست از یک چیز) است، خشکانده می شود و نگرانی رنگ و روی خود را می بازد.
اگر تمایل داشتید به مجموعه کتاب های احساسات دایناسوری سری بزنید اطلاعات زیر برای شما مفید است:
این آثار در بخش کودک انتشارات فنی یعنی کتاب های نردبان منتشر می شوند.
خالق این آثار آقای برایان موزس هستند و خانم مریم رضا زاده آن ها را به زبان فارسی برگرداندند.

بدون دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

معاشرت با کتاب ها
مثل خواننده کتاب نخوانید!

استعاره، تشبیه و هر آنچه متون را زیباتر می کرد دوست داشتم، اما زمانی که داستان می خواندم، به قدری محو قصه می شدم که بخشی و گاهی همه ی زیبایی های قلم نویسنده از چشمم دور می ماند. می خواستم زودتر از ماجرا سر در بیاورم. در واقع از …

معاشرت با کتاب ها
خسیس را از دست ندهید!

سرمای حرص و آز، آرام و قرار از وجودش گرفته است. شانه‌هایش را در پتویی می‌پیچد، بی‌فایده است. پتویی دیگر و دیگر و باز هم سودی ندارد. تب و لرز، وجودش را تسخیر کرده است. اسکناس روی اسکناس می‌گذارد، ولی افاقه نمی‌کند. هرروز بیشتر در خودش جمع می‌شود، مبادا مجبور …