چگونه در پازل آموزش، آینده درخشان در کنار خلاقیت و نوآوری جفت نمی شود؟

یادداشت ها

 از مغازه نبش بازار که بیرون آمدیم من دیگر صاحب یک روپوش زیبا بودم. از آن روز تا وقتی برای اولین بار پا به حیاط بزرگ دبستان بنت‌الهدی گذاشتم، هرروز و در چند نوبت به معبد کوچک خود در اتاق مادر سری می‌زدم تا مبادا مراسم باشکوه تماشای آن روپوش نو و خیال‌پردازی‌های کودکانه‌ام بر زمین بماند. هرگاه این اشتیاق به اوج خود می‌رسید تنی هم به آن می‌زدم و لحظاتی چند خود را در عمق لذتی دل‌فریب رها می‌کردم.

بالاخره انتظار به سر آمد و من در صبح ۳۱ شهریورماه به وصال روپوشم رسیدم و همراه مادر راهی مدرسه شدم. در حیاط مدرسه از دیدن روپوش‌های بقیه بچه‌ها که همگی به همان تمیزی و زیبایی بودند کاخ بی‌همتایی که برای خود ساخته بودم، فروپاشید؛ اما خیلی زود و به‌رسم طبع کودکانه‌ام همه‌چیز را به فراموشی سپردم و در صمیمیتی که این یکدستی برایمان به ارمغان آورده بود، دل به دوستی‌های جدید گره زدم.

در پناه این همسانی و فارغ از تفاوت‌هایمان که گستره‌اش از سطح استعدادها تا سطح خانواده و حتی زیبایی‌های ظاهری را در برمی‌گرفت، دریافتیم که باید برای اثبات شخصیتمان، دست همت را به زانو بگیریم و تلاش را هجی کنیم.

استاندارد ما در تلاش کردن تحقق انتظارت معلمان و سیستم آموزشی از یک دانش‌آموز ایده آل بود. انتظاراتی که بر پایه تصورات نادرست جامعه از آینده درخشان شکل‌گرفته بود.

در این استاندارد که متأسفانه برخلاف جریان برابری ظاهری مدرسه حرکت می‌کرد، ریاضی پادشاه درس‌ها بود و علوم وزیر ارشدش، ادبیات در مرتبه بعدی قرار می‌گرفت و هنر و ورزش به‌قدری بی‌اهمیت و حاشیه‌ای تلقی می‌شدند که این پادشاه می‌توانست با وقاحت تمام هفته‌ها به قلمرو آن‌ها دست‌درازی کند؛ بنابراین اگر می‌خواستی کادر آموزشی مدرسه تو را جدی بگیرند باید یا ریاضی خوبی می‌داشتی و یا در علوم حرفی برای گفتن می‌یافتی. در غیر این صورت به‌زعم آنان آینده درخشانی در انتظار تو نبود.

 این استانداردها همچنین دانش‌آموزی را ایده آل می‌دانست که کمتر با سؤال‌های پی‌درپی‌اش معلم را خسته می‌کرد و به عبارت بهتر زودتر مطالب درسی را فرامی‌گرفت و حواله شاگردهای برتر کلاس نمی‌شد. دانش‌آموزی که بر روی یک خط و در یک چهارچوب مشخص حرکت می‌کرد. کم‌ترین انحراف از این مسیر یعنی اشتباه و اشتباه، نگاه‌های عاقل اندر سفیهی در پی داشت که معمولاً با چاشنی تلخ فلانی این کارها از تو بعیده همراه بود.

 درواقع عدم وجود فرهنگ پذیرش و تلقی شکست به‌مثابه پلی برای موفقیت، سبب می‌شد تا بسیاری از دانش آموزان در جهت رفع عطش بهترین بودن تن به این استانداردهای نادرست و چهارچوب‌های موریانه زده بدهند. متأسفانه و البته طبیعتاً برای بسیاری، این وعده سرابی بیش نبود، چراکه نه علاقه را یارای همراهی با آن بود و نه برای استعداد جانی می‌ماند.

بدین ترتیب برگ‌های درخت خلاقیت من و بسیاری از هم‌سن‌وسال‌هایم کم‌کم زرد شد و بر زمین ریخت.

در این طوفان خشکی، بسیاری در میانه راه عطای آینده درخشان را به لقایش بخشیدند و تحصیل را رها کردند. گروهی دیگر که شیرینی تشویق را چشیده بودند، اصلاً متوجه شاخه‌های خشکیده ذهنشان نشدند، پشت‌میزنشینی ایده آلشان شد. این افراد همواره نیازمند یک چهارچوب برای حرکت بوده و هستند.

اما عده‌ای توانستند جانی تازه به درخت نیمه‌جان خلاقیتشان ببخشند. آن‌هایی که یا بسیار هوشیار بودند که در طول حرکت مستانه‌شان، لحظه‌ای خزان اندیشه‌شان را دیدند، یا آنکه جام تشویق‌ها را ناگهان کسی از دستشان ربود. من از دسته دوم بودم. در همان ترم‌های ابتدایی دانشگاه، زمانی که هنوز جام تشویق در دستانم خودنمایی می‌کرد، استادی خشونت‌بار آن را از من گرفت و بر زمین کوبید. او به من گفت از این تفکر خطی دست بکشم و سعی کنم خلاقانه بیندیشم. زانوهایم سست شد. خودم را دیدم که مبهوت نگاهم به درخت نیمه‌خشک خلاقیتم افتاد و بر زاری رنگ و رویش ناباورانه گریستم. کمی طول کشید اما بالاخره بلند شدم و هنوز در تلاشم تا دوباره به وجود هنرمندم برگردم. وجود حقیقی‌ام که جایگاه اصلی من در هبوط به زمین بود.

یادداشت ها
داستان‌ها در شکل‌گیری مناسبات انسانی چه نقشی دارند؟

حرف‌ها راهی برای ورود به دنیای پررمزوراز اندیشه‌ها، باورها و آرزوهای آدمی هستند؛ تمامی آنچه می‌توان در یک کلام آن را جهان‌بینی فردی خواند. یکی از رایج‌ترین مکان‌هایی که این تبادل تفکرات کم یا زیاد در آن اتفاق می‌افتد دنیای کوچک تاکسی‌ها هستند. معمولاً آغازکننده این سیر گفتگو پخش خبری …

یادداشت ها
ایرانی اصل!

چند روز پیش بود که پدرم پنکه قدیمی جهیزیه مادرم را به تعمیرکاری سپرد. وقتی او برای باز پس گرفتن پنکه به مغازه تعمیرکار رفت، تعمیرکار در اهمیت ارزش پنکه قدیمی ما گفته بود که این پنکه ژاپنی اصل است و مدل مشابه آن را سال گذشته، کسی به‌واسطه او، …