داستان اشیاء

ساکن دیوار

تو نشانه ای بر ارزشمند بودن هر آنچه هستی که دلت را بدست آورده، به عبارت بهتر، آن چیز به قدری برای صاحبت اهمیت داشته که او را در پناه وجود مهربان تو، میهمان دیده ها کرده است. چراکه از سویی مثل چشمانت از او محافظت می کنی تا به …

داستان اشیاء

کفچه هستم در خدمت شما!

سروکار من با دهان است و همین سبب می شود به آدم هایی که دهان خوشبویی دارند، علاقه خاصی داشته باشم. البته با وجود این، هنوز هم دوران گذشته برایم خوشایندتر است، چرا که من به بانوی خانه تنها در پخت و پز کمک می کردم و اگر هم پایم …

داستان اشیاء

رفیق بی کلک!

آینه قاب عکسی است از لحظات، از هم اکنون ما، که در خاطرش کلکسیونی از چهره ها دارد. شیرین ترین عکس این کلکسیون، بی شک تصویر عروس و دامادی است که زیر چشمی در آن یکدیگر را می نگرند و قند در دلشان آب می شود. این آینه عزیزترین و …

خاطره بازی

آبنبات شیرین خاطرات من

وقتی نوزادی شیرخواره بودم، مادرم مرا به صدای گرم گویندگان رادیو می سپرد و به سراغ کارهای تمام نشدنی خانه می رفت. بزرگتر که شدم و پا گرفتم، صبح ها صدای گرم و پرشور رادیو همنشین ما در کنار سفره بود و همراه مادر، ما را راهی دبستان می کرد. …

داستان اشیاء
3

آغوش یک شیء

می گویند آدم خسته بر کلوخ هم خوابش می برد، ولی همه ما برای خوابمان آنقدر ارزش قائل هستیم که برای انتخاب  تخت خوابمان، چون شیء مرتبط با یک مراسم مذهبی، نهایت دقت را به کار می بریم. آخر اگر خوب نباشد نه تنها لذت خواب، این موهبت الهی را …