تجربه هستی در حوالی واژه ها
معاشرت با کتاب ها

خسیس را از دست ندهید!

سرمای حرص و آز، آرام و قرار از وجودش گرفته است. شانه‌هایش را در پتویی می‌پیچد، بی‌فایده است. پتویی دیگر و دیگر و باز هم سودی ندارد. تب و لرز، وجودش را تسخیر کرده است. اسکناس روی اسکناس می‌گذارد، ولی افاقه نمی‌کند. هرروز بیشتر در خودش جمع می‌شود، مبادا مجبور …

ادامهٔ متن
پرسه در دنیای هنر هفتم

یک عاشقانه آرام از فرزاد مؤتمن!

یک مرد و یک زن، یک‌خانه با دو اتاق و چند خیابان و کوچه، تمام آن چیزی است که فرزاد مؤتمن در ساخت شاهکار شناسنامه‌ی کاریش در اختیار داشته است. “هیچ‌کس به من اعتماد نمی‌کرد، فیلم قبلیم اکران نشده بود و فیلم‌نامه‌ای هم که دستم بود، رگه‌هایی از فیلم مرسدس …

ادامهٔ متن
دل نوشته
3

میهمان ناخوانده

درد، پر صداترین بی صدای هستی است. میهمانی ناخوانده که گاه تک و تنها قدم بر خانه تن می گذارد و گاهی با تمام اهل و عیال و فرزندان کوچک و بزرگش قدم رنجه می کند. تنها که می آید می شود با کمی خواب و شاید یک قرص، آرامش …

ادامهٔ متن
داستان اشیاء

ساکن دیوار

تو نشانه ای بر ارزشمند بودن هر آنچه هستی که دلت را بدست آورده، به عبارت بهتر، آن چیز به قدری برای صاحبت اهمیت داشته که او را در پناه وجود مهربان تو، میهمان دیده ها کرده است. چراکه از سویی مثل چشمانت از او محافظت می کنی تا به …

ادامهٔ متن
داستان اشیاء

کفچه هستم در خدمت شما!

سروکار من با دهان است و همین سبب می شود به آدم هایی که دهان خوشبویی دارند، علاقه خاصی داشته باشم. البته با وجود این، هنوز هم دوران گذشته برایم خوشایندتر است، چرا که من به بانوی خانه تنها در پخت و پز کمک می کردم و اگر هم پایم …

ادامهٔ متن
داستان مکان ها

دفترچه خاطرات شهر

شاید تنها تعریفی که برای آن به ذهن متبادر می‌شود، جایی برای رفت‌وآمد باشد. اما خیابان تنها یک خط عریض و یا باریک که آسفالت بر تن کرده و گاهی کش‌وقوسی هم به خود داده است و شاید تنها در ساعاتی از شب، سکوت و آرامش را به خود می‌بیند، …

ادامهٔ متن
داستان اشیاء

رفیق بی کلک!

آینه قاب عکسی است از لحظات، از هم اکنون ما، که در خاطرش کلکسیونی از چهره ها دارد. شیرین ترین عکس این کلکسیون، بی شک تصویر عروس و دامادی است که زیر چشمی در آن یکدیگر را می نگرند و قند در دلشان آب می شود. این آینه عزیزترین و …

ادامهٔ متن
دل نوشته

نامه ها عاشق می شوند!

نامه ها با واژه ها هستی می یابند و واژه ها بر تن نامه ها جاودانه و عزیز می شوند. آنقدر که حتی پس از گذشت سال ها بارها و بارها رد نگاهی مشتاق را بر خود احساس می کنند و همچنان می توانند قلبها را به تپش در آورند. …

ادامهٔ متن
خاطره بازی

آبنبات شیرین خاطرات من

وقتی نوزادی شیرخواره بودم، مادرم مرا به صدای گرم گویندگان رادیو می سپرد و به سراغ کارهای تمام نشدنی خانه می رفت. بزرگتر که شدم و پا گرفتم، صبح ها صدای گرم و پرشور رادیو همنشین ما در کنار سفره بود و همراه مادر، ما را راهی دبستان می کرد. …

ادامهٔ متن
داستان اشیاء
3

آغوش یک شیء

می گویند آدم خسته بر کلوخ هم خوابش می برد، ولی همه ما برای خوابمان آنقدر ارزش قائل هستیم که برای انتخاب  تخت خوابمان، چون شیء مرتبط با یک مراسم مذهبی، نهایت دقت را به کار می بریم. آخر اگر خوب نباشد نه تنها لذت خواب، این موهبت الهی را …

ادامهٔ متن
دل نوشته
3
میهمان ناخوانده

درد، پر صداترین بی صدای هستی است. میهمانی ناخوانده که گاه تک و تنها قدم بر خانه تن می گذارد و گاهی با تمام اهل و عیال و فرزندان کوچک و بزرگش قدم رنجه می کند. تنها که می آید می شود با کمی خواب و شاید یک قرص، آرامش …

دل نوشته
نامه ها عاشق می شوند!

نامه ها با واژه ها هستی می یابند و واژه ها بر تن نامه ها جاودانه و عزیز می شوند. آنقدر که حتی پس از گذشت سال ها بارها و بارها رد نگاهی مشتاق را بر خود احساس می کنند و همچنان می توانند قلبها را به تپش در آورند. …

دل نوشته
روح من در دوردست راز

۱، ۲، ۳،……،۱۰ انگشت، ۲ بال و ۱۰ پر، همه ی آنچه برای پرواز، برای رقصیدن در آسمان بی کران گیتی و برای باز تاباندن انوار درونت داری. این بال ها چنان با تو هماهنگ اند که گویی تمام عمر مشق می کرده اید. با هم دختری شده اید با …

دل نوشته
3
به قافله سالار عشق و صبر و معرفت

سوگنامه کربلا پادزهر زمان است؛ در درازای تاریخ، شانه‌به‌شانه قرن ها، در لابه‌لای سطور کتاب‌ها و در نوای حزن‌انگیز تعزیه همواره بر یادها جاری می‌شود تا آزادگی و شرافت زنده بماند. روایت این حماسه سترگ، شخصیت بی‌مثالی می‌طلبید و خداوند تو را برگزید. تو که در برابر غم پهلوی شکسته …

یادداشت ها

چگونه در پازل آموزش، آینده درخشان در کنار خلاقیت و نوآوری جفت نمی شود؟

 از مغازه نبش بازار که بیرون آمدیم من دیگر صاحب یک روپوش زیبا بودم. از آن روز تا وقتی برای اولین بار پا به حیاط بزرگ دبستان بنت‌الهدی گذاشتم، هرروز و در چند نوبت به معبد کوچک خود در اتاق مادر سری می‌زدم تا مبادا مراسم باشکوه تماشای آن روپوش …

خاطره بازی

پلان‌هایی تابستانی از یک زندگی

پلان اول: حیاط خانه پدربزرگ، توپ قرمزرنگی روی دست بچه‌ها در گردشی بر فراز حیاط خانه از این‌سو به آن‌سو می‌رود. گاهی در آغوش بچه‌ها جای می‌گیرد و فریاد شادی آن‌ها را به هوا می‌برد و گاهی اما با برخورد به قسمتی از بدنشان، آن‌ها را راهی بیرون می‌کند. آن‌ها …

یادداشت ها

داستان‌ها در شکل‌گیری مناسبات انسانی چه نقشی دارند؟

حرف‌ها راهی برای ورود به دنیای پررمزوراز اندیشه‌ها، باورها و آرزوهای آدمی هستند؛ تمامی آنچه می‌توان در یک کلام آن را جهان‌بینی فردی خواند. یکی از رایج‌ترین مکان‌هایی که این تبادل تفکرات کم یا زیاد در آن اتفاق می‌افتد دنیای کوچک تاکسی‌ها هستند. معمولاً آغازکننده این سیر گفتگو پخش خبری …

معاشرت با کتاب ها

یک روش ساده، اما کاربردی برای مهار حس نگرانی

روزی دریافتم چه راحت با نگرانی های ریز و درشتی که در سبد ذهنم می ریزم، وجودم را دستخوش تنش های بی مورد می کنم. از این وضعیت بسیار خسته بودم؛ بنابراین سعی کردم با مطالعه و به کارگیری روش های پیشنهادی موجود در کتاب ها و برنامه های مختلفی …